یه روزی بود که همه به جای کمک کردن یا حتی سکوت کردن به من خانوادم خندیدن و تنهامون گذاشتن و زندگی رو برامون سخت‌تر کردن. اون دوران من ۱۳-۱۴ سالم بود هیچی نمیفهمیدم. یه روز که داشتم از دست همین آدم‌ها گریه میکردم به مامانم گفتم چرا آدمای بد هیچیشون نمیشه؟ چرا انقدر به ما بدی کردن بازم دارن با خوشحالی زندگی میکنن؟ مامانم گفت فقط صبر کن و آینده رو ببین. حالا همون آدم‌ها بلایی نمونده که سرشون نیاد. من خوشحال نیستم که این اتفاقا براشون افتاده ولی کاش از اول خوب منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

انجمن اف ال یونگ جانی و صد آه باشگاه پرواز سایت تخصصی آب/nowater.rzb.ir گروه دکوراسیون داخلی آترینا چوب لاوین مارکت